ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

رفتن به آتلیه عکاسی 92.10.22

یدنیا سلام به جوجه جیگول خودم الهی فدات بشم من فشفشه رنگی بالاخره امروز طلسم شکست و ما رفتیم آتلیه یوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو امروز از صبح کلی کار داشتم که باید انجام میدادم و جنابعالی هم شانس من بدبخت امروز کلی شلوغ کردی و حرصم دادی منم گذاشتمت توی تختت تا راحت بکارم برسم خلاصه تند تند کارام کردم باباهم کباب از بیرون اورد برای ناهار تا ساعت 3شد و من رفتم آرایشگاه واسه اینکه کمی موهامو مدل بدم و یه خط چشم برام بکشن و مژه برام بذارن والبته قبلش رفتم دنبال مامانم و اوردمش خونه تا پیش تو باشه آخه بابایی هم س 5 نوبت آرایشگاه داشت خلاصه من از س 4 تا 5.30 توی آرایشگاه بودم بعدش سریع اومدم خونه خودم آرایش کردم و لباس پوشیدم و...
25 دی 1392

تولد مامان 10.10.92و آغاز سال 2014میلادی

سلام به دخمل نازم که یه ورووجکی شدی واسه خودت که نگووووووو  مامان فدات بشه اینقدر شیطونی میکنی و کار خرابی که هرچیم بهت میگم دست نزن یا انجام نده مگه بیخیال میشی  نمونش اینه که اول صبح که بیدار میشی و از تخت میارمت پایین یراست بدون هیچ انحرافی میری سراغ تلفن اگه تلفن سرجاش نباشه میری سراغ کنترل ماهمواره اگه اونم سرجاش نباشه میری سراغ فلش توی ریسیور .اگرم همه اینا سر جاشون باشن همشون برمیداری با خودت میبری واسه بازی کردن تا بهت میگم سارینا بیارشون یا باز دست زدی بدو بدو با کلی ذوق فرار میکنی از دستممممممممممممممم وی که زندگیمی تو .10.10 تولد مامان فریبات بود بسته دیگه خجالتم ندههههه10.16 هم تولد خاله فرزانه واسه همین ما همیشه...
20 دی 1392

9.10.92سارینا 13ماهه شد

13 ماهگیت مبارک نفسم امروز تو 13 ماهه شدی داری کم کم یه خانوم عاقل و بالغ میشی که هر کلمه ای که بهت میگیم بگو فقط میگی دد وای دیگه از دستت ذله شدیم مخصوصا وقتی میگم بگو بابا با تمام قاطعیت میگی د د وای که چقدر زورمون میگیره و ماهم با همون قاطیتم بهت میگیم بابا و بازم تو میگی دددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد.واییییییییییییییییییییییییییی عکسای 13 ماهگیت بعد برات میذارم   اینجا هم خودت لوووووووووس کردی شیطون   ...
18 دی 1392

7.10.92برای اولین بار تونستی خودت به تنهایی بلند بشی

سلام مرغ عشق من فدات شم گربه ملوسه که فقط باید خوردت روز به روزم داری لوس تر و جیگر تر میشی  امروز صبح توی هال نشسته بودیم و داشتیم با هم بازی میکردیم که یدفعه دیدم خودت به تنهایی بدون کمک تونستی روی پاهات بلند بشی و بایستی و یجور دیگشم اینه که مثل پیرزنا 2دستات میذاری زمین و بعد بلند میشی پیرزن من ...
10 دی 1392

شب یلدا92.9.30

سلام جوجه گل مامان خوشملم امروز شب یلداس یعنی بلندترین شب سال و شبی که از ماه تولد تو که آذر ٩.٩.٩١باشه میگذریم و وارد ماه تولد من یعنی دی١٠.١٠.٦٩ میشیم .امروز برنامه هم خونه ما بود و هم خونه مامان هادی و ما هم هرسال خونه جفتشون میریم و امسال قرار شد شیرینی سفره خونه هادی اینارو من بخرم من و تو هم س 4و 30 آماده شدیم و رفتیم دنبال خاله فریده تا باهم بریم شیرینی بخریم و بعدشم من باید میرفتم پاساژ میخواستم برات استخر بادی بخرم و خاله هم اونجا کار داشت وخلاصه تورو بردیم گذاشتیم خونه مامانم و رفتیم بیرون دنبال کارامون و شیرینی خلاصه تا س 7توخیابونا دنبال شیرینی میگشتیم بعد اومدیم وخونه و آمائه شدیم و رفتیم خونه مامانم اینا و تا س یربع 10 اونجا ...
5 دی 1392

اولین باری که برات رژلب زدم92.9.27

سلام و یه بوس آبدار به جیگل خودم عشقم امروز یعنی 92.9.27یکم شیطونی کردیم اول موهات بستم و بعدش برات رژلب زدم آخه من عاشق اینم که دخمل کوشمولوها رژلب بزنن ولی اگه بابایی بفهمه کشتتم ولی اصلا مهم نیست البته گفتم خودت رفتی سراغ رژلبم و برداشتی زدی به لب یه دروغ مصلحتی بود دیگه اینم یه عکس متفرقه الهی همیشه لبت خندون باشه به کوری چشم حسودا و دشمنات ...
1 دی 1392
1